خوش آمدید - امروز : شنبه ۱۳ آذر ۱۳۹۵
خانه » آرشیو برچسب: love

بایگانی برچسب ها: love

متن دکلمه بسیار زیبا و عاشقانه از علیرضا آذر

love,asheghaneh,دکلمه عاشقانه,متن دکلمه عاشقانه,

لیلی بنشین خاطره ها را رو کن
لب وا کن و با واژه بزن جادو کن
لیلی تو بگو،حرف بزن،نوبت توست
بعد از من و جان کندن من نوبت توست
لیلی مگذار از دَمِ خود دود شوم
لیلی مپسند این همه نابود شوم
لیلی بنشین،سینه و سر آوردم
مجنونم و خونابِ جگر آوردم

لیلی بنشین خاطره ها را رو کن
 
لب وا کن و با واژه بزن جادو کن
 
لیلی تو بگو،حرف بزن،نوبت توست
 
بعد از من و جان کندن من نوبت توست
 
لیلی مگذار از دَمِ خود دود شوم
 
لیلی مپسند این همه نابود شوم
 
لیلی بنشین،سینه و سر آوردم
 
مجنونم و خونابِ جگر آوردم
 
مجنونم و خون در دهنم می رقصد
 
دستان جنون در دهنم می رقصد
 
مجنون تو هستم که فقط گوش کنی
 
بگذاری ام و باز فراموش کنی
 
دیوانه تر از من چه کسی هست،کجاست
 
یک عاشقِ این گونه از این دست کجاست
 
تا اخم کنی دست به خنجر بزند
 
پلکی بزنی به سیم آخر یزند
 
تا بغض کنی،درهم و بیچاره شود
 
تا آه کِشی،بندِ دلش پاره شود
 
اِی شعله به تن،خواهرِ نمرود بگو
 
دیوانه تر از من چه کسی بود،بگو
 
آتش بزن این قافیه ها سوختنی ست
 
این شعرِ پُر از داغِ تو آتش زدنی ست
 
اَبیاتِ روانی شده را دور بریز
 
این دردِ جهانی شده را دور بریز
 
من را بگذار عشق زمین گیر کند
 
این زخمِ سراسیمه مرا پیر کند
 
این پِچ پِچه ها چیست،رهایم بکنید
 
مردم خبری نیست،رهایم بکنید
 
من را بگذارید که پامال شود
 
بازیچه ی اطفالِ کهنسال شود
 
من را بگذارید به پایان برسد
 
شاید لَت و پارَم به خیابان برسد
 
من را بگذارید بمیرد،به درَک
 
اصلا برود ایدز بگیرد،به درَک
 
من شاهدِ نابودی دنیای منم
 
باید بروم دست به کاری بزنم
 
حرفت همه جا هست،چه باید بکنم
 
با این همه بن بست چه باید بکنم
 
لیلی تو ندیدی که چه با من کردند
 
مردم چه بلاها به سَرم آوردند
 
من عشق شدم،مرا نمی فهمیدند
 
در شهرِ خودم مرا نمی فهمیدند
 
این دغدغه را تاب نمی آوردند
 
گاهی همگی مسخره ام می کردند
 
بعد از تو به دنیای دلم خندیدند
 
مردم به سراپای دلم خندیدند
 
در وادیِ من چشم چرانی کردند
 
در صحنِ حَرم تکه پرانی کردند
 
در خانه ی من عشق خدایی می کرد
 
بانوی هنر،هنرنمایی می کرد
 
من زیستنم قصه ی مردم شده است
 
یک تو،وسط زندگیم گم شده است
 
اوضاع خراب است،مراعات کنید
 
ته مانده ی آب است،مراعات کنید
 
از خاطره ها شکر گذارم،بروید
 
مالِ خودتان دار و ندارم،بروید
 
لیلی تو ندیدی که چه با من کردند
 
مردم چه بلاها به سرم آوردند
 
من از به جهان آمدنم دلگیرم
 
آماده کنید جوخه را،می میرم
 
در آینه یک مردِ شکسته ست هنوز
 
مرد است که از پا ننشسته ست هنوز
 
یک مرد که از چشمِ تو افتاد شکست
 
مرد است ولی خانه ات آباد،شکست
 
در جاده ی خود یک سگِ پاسوخته بود
 
لب بر لب و دندان به زبان دوخته بود
 
بر مسندِ آوار اگر جغد منم
 
باید که در این فاجعه پرپر بزنم
 
اما اگر این جغد به جایی برسد
 
دیوانه اگر به کدخدایی برسد
 
ته مانده ی یک مرد اگر برگردد
 
صادق،سگ ولگرد اگر برگردد
 
معشوق اگر زهر مهیا بکند
 
داود نباشد که دری وا بکند
 
این خاطره ی پیر به هم می ریزد
 
آرایش تصویر به هم می ریزد
 
اِی روح، مرا تا به کجا می بری ام
 
دیوانه ی این سرابِ خاکستری ام
 
می سوزم و می میرم و جان می گیرم
 
با این همه هر بار زبان می گیرم
 
در خانه ی من پنجره ها می میرند
 
بر زیر و بمِ باغ،قلم می گیرند
 
این پنجره تصویرِ خیالی دارد
 
در خانه ی من مرگ تَوالی دارد
 
در خانه ی من سقف فرو ریختنی ست
 
آغاز نکن،این اَلَک آویختنی ست
 
بعد از تو جهانِ دگری ساخته ام
 
آتش به دهانِ خانه انداخته ام
 
بعد از تو خدا خانه نشینم نکند
 
دستانِ دعا بدتر از اینم نکند
 
من پای بدی های خودم می مانم
 
من پای بدی های تو هم می مانم
 
لیلی تو ندیدی که چه با من کردند
 
مردم چه بلاها به سرم آوردند
 
آواره ی آن چشمِ سیاهت شده ام
 
بیچاره ی آن طرز نگاهت شده ام
 
هر بار مرا می نگری می میرم
 
از کوچه ی ما می گذری می میرم
 
سوسو بزنی، شهر چراغان شده است
 
چرخی بزنی،آینه بندان شده است
 
لب باز کنی،آتشی افروخته ای
 
حرفی بزنی،دهکده را سوخته ای
 
بد نیست شبی سر به جنونم بزنی
 
گاهی سَرکی به آسمونم بزنی
 
من را به گناهِ بی گناهی کُشتی
 
بانوی شکار،اشتباهی کُشتی
 
بانوی شکار،دست کم می گیری
 
من جان دهم آهسته،تو هم می میری
 
از مرگِ تو جز درد مگر می ماند
 
جز واژه ی برگرد مگر می ماند
 
این ها همه کم لطفیِ دنیاست عزیز
 
این شهر مرا با تو نمی خواست عزیز
 
دیوانه ام،از دست خودم سیر شدم
 
با هر کسِ همنامِ تو درگیر شدم
 
اِی تُف به جهانِ تا ابد غم بودن
 
اِی مرگ بر این ساعتِ بی هم بودن
 
یادش همه جا هست،خودش نوشِ شما
 
اِی ننگ بر و مرگ بر آغوشِ شما
 
شمشیر بر آن دست که بر گردنش است
 
لعنت به تَنی که در کنار تنش است
 
دست از شب و روز گریه بردار گلم
 
با پای خودم می روم این بار گلم
 
 
 
 

نامه عاشقانه خیلی جالب – لطفا تا آخر بخوانید

نامه عاشقانه خیلی جالب - لطفا تا آخر بخوانید - www.campfa.ir

نامه یک پسر عاشق به دختر مورد علاقه اش، لطفا تا آخرشو بخوانید تا متوجه عشق پسر به دختر مورد علاقه اش شوید

 1  محبت شدیدی که صادقانه به تو ابراز میکردم


 2  
دروغ و بی اساس بود و در حقیقت نفرت من نسبت به تو


 3  
روز به روز بیشتر می شود و هر چه بیشتر تو را می شناسم


 4  
به پستی و دورویی تو بیشتر پی میبرم و


 5  
این احساس در قلب من قوت میگیرد که بالاخره روزی باید


 6  
از هم جدا شویم و دیگر من به هیچ وجه مایل نیستم که


 7  
شریک زندگی تو باشم و اگرچه عمر دوستی ما همچون عمر گلهای بهار کوتاه بود اما


 8  
توانستم به طبیعت پست و فرومایه تو پی ببرم و


 9  
بسیاری از صفات ناشناخته تو بر من روشن شد و من مطمئنم


 10  
این خودخواهی ، حسادت و تنگ نظری تو را هیچ کس نمیتواند تحمل کند و با این وضع


 11  
اگر ازدواج ما سر بگیرد ، تمام عمر را


 12  
به پشیمانی و ندامت خواهیم گذراند   بنابراین با جدایی ازهم


 13  
خوشبخت خواهیم بود و این را هم بدان که


 14  
از زدن این حرفها اصلا عذاب وجدان ندارم و باز هم مطمئن باش


 15  
این مطالب را از روی عمق احساسم مینویسم و چقدر برایم ناراحت کننده است اگر


 16  
باز بخواهی در صدد دوستی با من برآیی   بنابراین از تو میخواهم که


 17  
جواب مرا ندهی   چون حرفهای تو تمامش


 18  
دروغ و تظاهر است و به هیچ وجه نمیتوان گفت که دارای کمترین


 19  
عواطف ، احساسات و حرارت است و به همین سبب تصمیم گرفتم برای همیشه


 20  
تو و یادگار تلخ عشقت را فراموش کنم و نمتوانم قانع شوم که


 21  
تو را دوست داشته باشم و شریک زندگیتو باشم  .

 

و در آخر اگر میخواهی میزان علاقه مرا به خودت بفهمی از مطالب بالا فقط شماره های فرد را بخوان

  • خرید ساعت مچی خرید پستی انواع مدل های بروز ساعت مچی های زنانه و دخترانه http://www.amazing.ir/1394/04/04/wristwatch-new/